سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
219
طب در دوره صفويه ( فارسى )
شاه كه از حقيقت امر اطلاع داشت رو به حضار كرد و گفت سزاى اين دو نفرى كه به خاطر تملق و چاپلوسى خلاف حقيقت را مىگويند چيست ؟ سپس دستور داد تا دو عدد از دندانهاى رئيس نوازندگان را بكشند و به سر حاجى بگوبند . بريدن گوش به منظور تنبيه فرد خاطى مجازاتى بود كه تا همين اواخر هم اجرا مىگرديد كسانى كه تاريخ هرودوت را خواندهاند مطلعند كه راز برديا غاصب تاج و تخت ايران به وسيله يكى از زنانش كشف گرديد و اين زن در بستر خواب پى برد كه يكى از گوشهاى برد يا بريده است بلافاصله پس از روشن شدن موضوع برديا اعدام و داريوش بزرگ به سلطنت رسيد . به اين ترتيب ملاحظه مىشود كه انجام اين كار در ايران داراى سابقهء بسيار طولانى مىباشد ولى عجيب اين است كه حكيم محمد در كتاب خود از هيچ درمانى براى زخم ناشى از اين عمل اسم نمىبرد شايد او فكر مىكرد كه خونريزى ناشى از بريدن گوش چندان شديد نيست و خونبندهاى معمولى از قبيل سنگ جهنم ، سرب ، آنتيمون ، زاج و تربت مىتوانند به راحتى جلوى خونريزى را بگيرند . او بخش بزرگى از كتاب خود را به طرز تهيه داروهاى خونبند اختصاص داده و بعيد نيست فكر كرده باشد كه همين توضيحات كافى است . بريدن دست مجازاتى است كه در كشورهاى اسلامى براى دزدها به كار برده مىشد . اين مجازات مبتنى بر آيهاى به اين مضمون است كه در قرآن مجيد آمده است : « دست مردان و زنانى را كه دزدى مىكنند به عنوان مجازات مالى كه بدست آوردهاند و براى عبرت ديگران از مجازاتى كه خداوند براى اين كار برقرار كرده است قطع كنيد و خداوند قادر متعال است « 13 » » . مجرى فرمان عمل قطع دست را به خشنترين وجه ممكن انجام مىداد . او دست مجرم را با ضربات متعدد قمه يا شمشير قطع مىكرد و اگر قرار بود كه فقط انگشت يا انگشتان دست قطع شوند اين كار را با تيغ انجام مىداد . محل بريده شده را بلافاصله در زفت يا روغن داغ فرو مىكردند و يا اين كه جاى آن را داغ مىكردند . اين مجازات تا همين اواخر رواج داشت دكتر جى . سى . ويلز « 14 » كه در اواخر قرن سيزدهم هجرى قمرى در تهران پزشك تلگرافخانه بود مىگويد مراجعه افرادى كه دستشان به عنوان مجازات دزدى بريده شده بود به بيمارستان هيات مذهبى يك رويداد نادر نبود حتى در خود اداره مركزى تلگرافخانه مردى بود كه يك دستش را قطع كرده بودند . برخى اوقات نيز قطع اندامهاى بدن به خاطر دفع چشمزخم و شورچشمى صورت مىگرفت براى مثال نوشتهاند كه يك روز شاه صفى با عدهاى از اطرافيان خويش در خارج از شهر مشغول اسبسوارى بود كه به دو تاجر ترك برخورد كرد و يكى از آن دو از ديگرى
--> ( 13 ) - وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالًا مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ( سوره مائده آيه 38 ) . ( 14 ) - Dr . C . J . Wills